درود فراوان به دوستان همیشه در صحنه خودم![]()
اومدم به جهت همون مامان سوسکه بقیه پست قبل رو ولی با یه عنوان دیگه بنویسم..![]()
پسرکم اسامی ماشین ها رو به خوبی میدونه و به زیبایی تلفظ میکنه،و اونها رو با دست نشون میده ،پراید،پژو جی ال ایکس(۴۰۵ هم میگه)،پرشیا،سمند،ریو،پژو ۲۰۶،ال ۹۰،پروشه،شورلت،نیسان،ماشین ریسینگ،و........خیلی های دیگه که الان خاطرم نیست..
با چوبهای تزیینی خونه درست میکنه و به تقلید از من میره دوربین میاره و از هنر خودش عکس میگیره...![]()
آهان از همه مهمتر که یادم رفت بگم هنر عکاسی اشه که حتما میزارمشون تا ببینید که چه خلاقانه و حرفه ای عکاسیه سوژه انجام داده..من به جهت ذره ای سواد در عکاسی(چون واحدش رو گذروندم)اصلا باورم نمیشد که اینارو سیاوش انداخته!!!![]()
یه مطلب دیگه که تو پست های قبل از خاطرم رفته بود بنویسم ۲ ماه پیش سیاوش رو بردم ساعتی مهد کودک...
تا اومدم به خانوم منشی بگم من پسرم رو امتحانی آوردم مهد، یهو دیدم سیاوش نیست و ایشون رو دست در دست مربی اون هم با شوق و ذوق مشاهده کردم ..![]()
اصلا نگفت من مادری هم داشتم آیا؟!؟!؟!![]()
ولی بیشوخی اینبار رو کلی هم خوشحال شدم و از حس استقلال طلبی ش کیف کردم![]()
به خیال خودم گفتم میمونم ولی قایم میشم منو نبینه ،اما پسرم کلی منو شرمنده کرد و وقتی منو دید گفت اِ مامان اینجا چیکار میکنی برو خونتون من نمیاما!!!![]()
![]()
پشت در کلاسش رفتم دیدم داره به مربی اش تو نقاشی که داشت برای همه میکشید خط میده که اینجارو زرد کنی بهتره ،فلان جا رو اکلیلی کنی قشنگ تره...
یا شنیدم میگه خاله جون این بچه هه دستش رو کرد تو دماغش(البته ببخشیدا،گلاب به روتون) یا میگفت عطسه کرد جلوی دهنش رو نگرفت![]()
من دیگه کنترل خنده ام از دستم خارج شده بود...(ولی سیاوشم الان این کارت خنده دار و برامون جالبه اما بعدها که بزرگ شدی باید بدونی که این کار آدم فروشی است و ما اصلا نمیپسندیم هر چند که زیادن توی مملکت ما از این دست انسان های آدم فروش(که صد البته اسمشون انسان نیست)
خلاصه که از مهد به زور و گریه آوردمت ...مربی ها میگفتن شاید میخواد ما رو هم بیرون کنه خیالش راحت شه بعد بره![]()
و در آخر امان از این سن ۳ سالگی!!!
لجبازی در حد بینهایت
و ما نیز سعی بر صبوری داریم![]()
این هم مطالبی که در خاطرم بود و اینجا برای تو پسرکم ثبت کردم و دوستانمون رو خسته![]()
برای آزاده نوشت:
دوست خوبم آزاده جان از اینکه ۳-۴ روز مهمون کلبه حقیر ما بودیم (که البته تو خودت صاحب خونه ای )خیلی خوشحال بودیم و هستیم و با رفتنت کلی جات خالی شد و دلمون کلی گرفت ..بهت داشتیم عادت میکردیم که زود تصمیم به رفتن گرفتی....
دوست نازنینم بابت دزدیده شدن خریدها خیلی متاسفم(تهرانی ها دور از جون دوستان ما رو رو سیاه کردن)
و از اون ها مهمتر دردی که میکشیدی اما دم نمیزدی...صبوری دختر صبور...
اما عزیزم ازت میخوام که برای چیزها و کسانی که اینهمه ارزش ندارن حرص نخوری،چون من، فقط شاهد درد کشیدنت بودم و میدیدم چطور سعی میکردی دردت رو پنهان کنی تا من ناراحت نشم..
دوستم،، این دنیا با بعضی آدمیانش ارزش خیلی چیزها ندارن![]()
کاش میموندی تا جدای از خرید کردن ها بیشتر میگشتیم،ما خیلی زود منتظر دوباره اومدنت هستیم..
جات سبز عزیزم![]()
(اینجا ثبت کنم که تو ۲۷ بهمن ۱۳۹۰ به خونه ما اومدی)![]()
تبریک نوشت:
دوستان با اومدن نوروز ۹۱ نه تنها روزهامون رو نو میکنیم یادمون باشه دلهامون کهنه و پوسیده نمونن..شادباش من رو بپذیرید ..امید دارم که روزهای پر از شادی و سلامتی و البته سبز رو پشت سر میزارید..
امیدوارم که امسال سالی پر از صلح و دوستی برای مردم سرزمینم باشه و بوی جنگ که اینروزها به سوی ایرانم به مشام میرسه دور باشه ازش..
نباشم روزی که وطنم رو ویران ببینم هر چند که الان هم آبادانی اش ظاهری است!!!
هر روزتون نوروز نوروزتون پیروز![]()
پ.ن:یادمون باشه برای همه بیماران دست به سوی آسمون برداریم و از آفریدگار بخوایم که این عزیزان برای نوروز به خونه هاشون برگردن با بهبودی کامل و حال و هوای نوروز و بهار رو به خودشون و خانواده های نگرانشون منتقل کنه(آمین)
برای نوشین نوشت:
عزیزم امیدوارم خیلی زود خبر سلامتی کامل دایی گلت رو بشنوی و ما رو هم بیخبر نزاری....این دلنگرانی از خونه و خونوادتون دور بشه ایشالله![]()
امروز ۲۰بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۵ نیمه شبه که من، مامان نگار میخوام این پست طولانی و پر از خصوصیات خوب و عالی ت رو که ایندفعه توش هیچ گله و شکایتی هم در کار نیست در چند پست برای خسته نشدن دوستانمون در خوندنش به تو پاره تنم تقدیم کنم![]()
باید اعتراف کنم که هرروزت عالی تر از دیروزی،چقدر دوست داری بشنوی؟بگو،که بهت بگم چقدر از تمیز بودن و کلی از کارای دیگه ت راضیم..
پسرم،امیدم،همه وجودم،این پست متعلق به خوبی های توست که کم نیست![]()
بحث داغ خونه ما غیر از مسایل کشور عزیزمون ایران که اینروزها به گمونم همه ما درگیرش هستیم و یا بهتر بگم باید باشیم، از ریزترین کارهای تو تا درشت ترینشون رو هم زیر ذره بین داریم و کلی درباره تو حرف میزنیم از خوبهاش گرفته تا........(قرار شد بد ننویسم
)
درسته که من یه مامان نگاره وسواسیم اما چه خوب که تو از وسواس اشتباه من تمیزی رو برگزیدی،پسر بسیار مرتب و با انضباطی هستی و در خیلی از موارد تمیز،دوست داری همیشه لباس تمیز بپوشی کافیه بفهمی که یه لک روی لباسته این میشه مساوی با یه دست لباس تمیز دیگه و اغراق نمیکنم که البته بگم کاملا با میل خودم روزی ۳-۴ دست لباس عوض میکنی از زیر تا رو..شاید کمتر کسی باور کنه که من روزی یک بار لباسشویی و البته گاهی روزی ۲بار روشن میکنم...
همه سی دی هات رو مرتب و منظم بعد دیدنشون توی جلدش میزاری حتی وقتی میخوای سی دی ۲ رو ببینی برات مهمه که اولی رو تو جلدش قرار بدی و توی کشویی که فقط برای سی دی های تو تعبیه کردیم بزاری و تمیز بودن و موندن اونها برات مهمه و جالب اینکه نگاه میکنی اگه کثیف باشن میری میشوری، خشک میکنی،میزاری تو دستگاه و میبینی.....
این پست رو باید خیلی خیلی زودتر از این حرفا میذاشتم چون تو خیلی قبل تر خیلی از این کارهارو میکردی درست از یکسال یا یکسال و نیمه گی..
لباس هات رو تا در میاری اصرار داری که ولو نباشن یا تو کمد آویزون بشن یا حداقل توی تخته یکجا جمع باشن .....
اسباب بازی هات که نقش خیلی مهمی تو زندگی تو دارن و تو عاشقانه ماشینات رو دوست داری،شبها موقع خواب یا هنگام بیرون رفتن از خونه اصرار داری که حتما جمعشون کنی یا ببری تو طبقات اتاقت بچینی یا حداقل طبقه زیر میز جلوی مبل ردیفشون کنی و مرتب بچینیشون ،در این مورد اتفاقا من بهت میگم برای من مهم نیست که ولو هستن.. هرچند که در موارد دیگه هم از تو هیچ وقت نخواستم فقط خودم جمعشون میکردم ولی تو کارای منو دیدی و در خودت خوشبختانه ذخیره کردی...
من اعتقاد دارم که هر کودکی با وجود اسباب بازی هاش در کنارش انرژی میگیره و وقتی این باورم رو با یه روانشناس درمیون گذاشتم تاییدم کرد و اضافه کرد که ذهنشون باز میشه و خلاق تر میشن...
تو اسباب بازی هات رو یا بهتر بگم ماشین هات رو (چون ۹۰ درصدشون ماشینه) خیلی خوب نگه میداری و اکثر موقع ها توسط یه کودک همبازی ات خراب میشن نه خودت ،زمانی هم که اونا خراب میکنن خیلی ناراحت میشی و زود میای و ازم میخوای چسبش بزنم و با ناراحتی میگی مامان ۱-۲-۳ رو بیار و قسمت خنده دارش اینه که بقیه ماشین هات رو هم از جلوی هم بازیت جمع میکنی طوری که با زبون بی زبونی بهش میفهمونی که اصلا تو لیاقت نداری![]()
![]()
هرکس به خونه ما میاد از این همه اسباب بازی و وسیله های تزیینی سالم تعجب میکنه .اونقدر چشمگیره که همه محاله که بیان خونمون اینو نگن...همه میگن عجیبه که این همه تزیینی ریز و درشت رو چه طور سیاوش دست نمیزنه!!!اگه اینا خونه ما بود امکان نداشت که سالم باشه..دلیلش آزادی هایی بود که تو داشتی و داری از همون اول و من نگران وسیله هایم اگر هم میشکست یا خراب میشد نبودم و دوست داشتم و دارم تو،هر آنچه که داریم رو لمس کنی،حتی باهاشون بازی کنی،برای همین الان با اومدن وسیله های جدید به خونمون از جانب تو فقط ذوق کردن و دایم تعریف کردن میشنویم ..میگی مامان این چه خوشگله تو خریدیش؟؟بابا مجید خریده؟؟؟![]()
تو کارای خونه میشه گفت عصای دستمی البته اگه تو مودش باشی(خدا کنه بعدها هم همینطور عصای دست بمونی)![]()
مسواک زدنت همیشگی ست و تو با میل خودت میزنی،و به همه تاکید میکنی اگر مسواک نزنن دندوناشون رو کرم میخوره و زشت و سیاه میشه![]()
از این که توی دستشویی پات رو رو سنگ اونم اگه سنگش خیس باش بزاری خیلی بدت میاد،ولی جالبی اش اینه که تشخیص میدی که خونه خودمون اگر هم این کارو بکنی اولا میدونی مامان نگار حسابی پاهاتو آب میکشه دوما که مامان نگار بیچاره هفته ای ۲بار با جرم گیر همه رو میشوره و هر روز هم حسابی با آب طهارت میده
آهان راستی از دمپایی خیس هم متنفری(این کارت خیلی آشناست ها!!!!)![]()
بعد از شستشوی دست هات برات مهمه که با حوله خشکشون کنی و حتی بعد از دستشویی کردنت هم (البته با عرض پوزش از دوستان خواننده)دوست داری ،،وقتی میبینی که من با رل توالت خشکت میکنم..
یک لحظه تحمل آب بینی ات رو نداری و یکسره میگی مامان دماغمممممم و خودت دستمال کاغذی بدست دست بکار میشی...
این آقای بهداشت بودنت توی بازی هات هم کاملا مشهوده،،تو چیدمان و ردیف کردنشون،توی استخر توپ که میری خیلی باحاله وقتی میبینم همه دارم میپرن اون تو ولی تو داری توپ های گوشه استخر رو جمع میکنی و میندازی توی استخر تا همه جا تمیز و کادر شده باشه و به بچه ها هم گاهی گوشزد میکنی که پرت نکنن دور استخر وگرنه دوباره بیتفاوت به اونا کاره خودت رو انجام میدی...
دوروبری ها به من اعتراض میکنن که چرا تورو اینجوری بار آوردم و میگن آخه اینجوری لذت نمیبره مثل بچه های دیگه، ولی برام مهم نیست چون باور دارم که هرکس هر طوری که دوست داره لذت از انجام کارش میبره و تو نیز از این قاعده مستثنی نیستی![]()
مجموعه بازی جدیدی که اینروزها میبریمت یه فضایی که توری هست رو برای بچه ها تعبیه کردن که توش همه چی هست از استخر توپ گرفته تا تاب و سرسره و الاکلنگ تک نفره و.......وقتی تو رد شدی از موانع و پستی بلندی هاش،، به زمین بازی اش که رسیدی اگه گفتی چیکار کردی؟؟؟
شروع کردی وسیله هارو مرتب کنار هم قرار دادی و صافشون میکردی چون توسط بچه ها نامرتب شده بودن. من و بابامجید هم که حسابی کارای تو برامون جذابیت داره تا میتونستیم با دوربین و موبایل افتاده بودیم به جون تو و کارات..خانومی که اونجا نظارت میکرد و مراقب بچه ها بود میومد دوباره وسیله هارو پخش میکرد بعد دوباره تو کاره خودت رو میکردی![]()
من و بابا مجید در نهایت ذوق و عشق کردن کلی خندیدیم و البته به داشتن پسر دوست داشتنی و منظمی مثل تو افتخار کردیم و میکنیم![]()
![]()
به کوتاهی ناخن هات اهمیت میدی ...وای که چه خرسندم از داشتن پسر و همسر تمیز و منظم![]()
خیلی خیلی خلاقی با ماشینات که همه زندگیت هستن اشکال جالبی درست میکنی و صحنه های جالبی خلق میکنی..دیدم که در تریلی معدنت تغییراتی ایجاد کردی و به من گفتی جرثقیل درست کردم که اگر هم نمیگفتی اونقدر زیبا و واضح بود که من متوجه میشدم![]()
اسامی کلی از ماشین هارو میدونی و با دست توی خیابون یا تلویزیون به من و بابا نشون میدی که چون این پست خیلی طولانی شد پست بعد درموردش مینویسم![]()
پی نوشت۱:البته به جهت سوء برداشت بعضی از دوستان که شاید فکر کنن من فقط قصدم تمجید و تعریف از پسرکمه اول اینکه باید منو شناخته باشن و بدونن که خیلی از پست هام از سیاوش گله و ناراحتی زیاد داشتم اما نه تنها سیاوشم هر روز داره بهتر از قبل میشه بلکه دوست داشتم پستی را هم به خوبی هاش اختصاص بدم که نیمه پر لیوان رو هم به خودم گوشزد کنم و دوم اینکه سیاوش گاهی در برخی از این موارد ،در شرایط خاص تغییر میکنه و البته همراه با لجبازی،، من فکر میکنم که همه بدونید شرایط خاص کدوم شرایطه و لازم به نوشتنش دیگه نیست![]()
پی نوشت ۲:این پست شماره ۲ هم داره که ادامه کارهای سیاوش عزیزمه که بزودی اون رو هم میزارم![]()
سپاسگزاریم مثل همیشه از تک تک شما دوستان خوبمون![]()

